![]() |
![]() |
|
| سفر عشق و شروع کن... |
|
ساعت هشت صبح شنبه بيست و پنج شهريور ماه1385، ترم جديد تحصيلي دانشگاه امام صادق (ع) شروع مي شه و ما به سر كلاسها مي ريم.(برخلاف خيلي از دانشگاهها كه از هفته اول مهرهم كلاسهايشان نصفه و نيمه تشكيل مي شه!) من فردا شب با قطار به تهران مي رم تا صبح جمعه تو دانشگاه باشم و وسايل خوابگاه و اتاق رو تحويل بگيرم و ... . تا فعال شدن اكانت( حساب كاربري) من تو دانشگاه احتمالا يه هفته اي طول مي كشه، پس ممكنه تا مهر ماه ديگه مطلب جديدي پست نشه!
خب، در هر صورت من براي بهتر شدن وبلاگ يه مسافر فكر مي كنم. شما هم فكر كنيد و نظر بدين و انتقاد كنيد و پيشنهاد. شما رو به خدا كامنت نزينيد و نگین که:" وبلاگ جالب، عالي و قشنگ و غيره و ذلك داري!" اگه اين كارها رو بكنين ممكنه كامنتهاي شما رو بعد از تاييد نمايش بدم يا اصلا نمايش ندم! نسبت به زمان بارگذاري صفحه هم اگه پيشنهادي داشتين بگين. خوشحال مي شم بدونم در جايي كه شما هستين سرعت بارگذاري چه جورياست!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 5:27 توسط یه مسافر |
|
|
اگه يادتون باشه، داستان اولين ملاقات با بچه ها ومدير كاروانمون رو تو پستي با عنوان سفرنامه اينترنتي عمره(3) نوشتم.اون اولين جلسه توجهي بود كه به سلامت تموم شد. من تا جلسه بعدي2 تا كار رو بايد مي كردم:1- واكسن مننژيت بزنم(همه متقاضيان بايد براي پيشگيري از امراض متنوع و گوناگوني كه در سرزمين عربستان وجود داره، اين واكسن رو بزنن.)2- كتابها و مجلات الرحيل رو ستاد عمره دانشجويي پشت سرهم و شتابزده مي فرسته بخونم. براي واكسن كه هلال احمر شهرستان سوادكوه(شهر شيرگاه، شهر من هلال احمر ندارد)گفت: نمي توانيم فقط به يك نفر واكسن بزنيم حداقل بايد 11 نفر باشيد! وقتي از شهرستان خودم نوميد شدم رفتم قائمشهر كه فاصله زيادي با ما نداره و اونجا واكسن زدم. به جز من هم افرادي بودند كه براي عمره دانشجويي به اونجا اومده بودن تا واكسن بزنن. در مورد كتابها كه بيشتر درباره وهابيت بودند تا حج! آدم فكر مي كنه بيشترين و بزرگترين مشكل ما وهابيت عربستان سعوديه!( البته هست! چون تنها مانع وحدت جهان اسلام اونا هستن كه به شدت از ساير مسلمونا به ويژه ها شيعه هاي ايران تنفر دارن و همه رو مشرك مي دونن به جز خودشون! بگذريم. درباره وهابيت قبلا يه چيزايي نوشتم و باز هم خواهم نوشت.) تصميم گرفتم اين كتابها رو تو برنامه هاي تابستون همراهم ببرم و تو اردوها بخونم. اولين اردو، جهاد علمي فرهنگي دشت آزادگان بود. از هيجده تير تا هفت مرداد تو شهر سوسنگرد! با حضور دانشجوهايي باصفا از دانشگاههاي امام صادق، بقيه الله، تهران، فردوسي مشهد و ... . چه روزاي خوبي بود. يادش بخير! لذت كار جهادي خيلي شيرينه! امتحانش كنيد! تو اردو هميشه كتاب آئين وهابيت نوشته آيت الله جعفر سبحاني دستم. بين بچه ها شايعه شده بود كه قراره فشرده آئين وهابيت درس بدم يا تغيير دين دادم و وهابي شدم! از اينا كه بگذريم؛ دومين جلسه كاروان 29 تير تو دانشكده فني بابل برگزار شد ولي نه تنها من نبودم، مدير كاروانمون (آقاي حسن بهاور) هم نيومده بود. به استقبال يكي از شاگرداش (از المپيكي هاي رياضي) از تهران مي اومد كه تصادف كرد و شديدا به دعاي ما محتاج بود... . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 23:59 توسط یه مسافر |
|
|
نكاتي چند: خاطرات من از سفر عمره دانشجويي من تابستان 85 تدريجا در اين وبلاگ درج مي گردد. در لابلاي آن سعي مي كنم، با ارائه مطالب متنوع درباره حج اين وبلاگ را به يك منبع قابل توجه در اينترنت تبديل كنم. تمام تلاش من اين است كه پيوستگي مطالب از بين نرود. مثلا براي آشنايي شما، بااصطلاحاتي كه در سفرنامه ام به كار رفته اند؛ يه پست با عنوان اصطلاح شناسي حج نوشتم. يا وقتي كه به مكه مي رسيم، آشنايي با اماكن تاريخي و زيارتي آن را خواهم نوشت و ارئه مي كنم. انتقادات شما خيلي بيشتر از جملاتي مثل "وبلاگ قشنگيه" به كار ما مي آيد. حتما انتقاد ونقد كنين. (اگه ما رو براي خدا دوست دارين!) نظرتون درباره حذف سيستم نظرخواهي كامنت بگين! و يه نگاهي هم به آمار بازديد كننده هاي ديروز در جدول خلاصه آمار سايت در سمت چپ بياندازين. ثبت ۱۶۱ مورد بازديد توسط وبگذر(كه مقدار واقعي مي تواند بيشتر از اين باشد) براي من هم جالب توجه است. با توجه به اين كه تقريبا ۴۰ روز از شروع به كار اين وبلاگ مي گذرد و بيش از ۱۵ روز به علت يه مسافر بودنم و رفتن به حرمين شريفين وبلاگ تعطيل رسمي بود! با تشكر يه مسافر: حميد درويشي شاهكلايي مي خواهم براتون يه راز مهم رو بگم. راز رفتن من به سفر عمره دانشجويي. مگه قشر متوسط به پايين جامعه هم مي تونه به اين جور سفرها بره؟ قشر كارمند زاده مگه مي تونه سفر بره و يه مسافر باشه؟ اونم به يه سفر پر هزينه و اونم به خارج كشور! داستان از اونجا شروع شد كه يكي از سحرهاي ماه رمضان پارسال كه تازه چند روز از تبديل شدن ما به قشر دانشجو مي گذشت، تو مسجد دانشگاه امام صادق با محمد رضا نجارزاده( مشهور به جعفر، دانشجوي معارف اسلامي و حقوق كد 84، ازشيراز) داشتيم صحبت مي كرديم و منتظر اذان و نماز صبح بوديم. جعفر يه قرآن رو باز كرد و شروع به خوندن سوره نبا كرد. مي گفت: امام صادق (ع) گفته كه هر كي يه سال هر روز اين سوره رو بخونه تا كمتر از يه سال به زيارت بيت الله الحرام نائل مي شه. من كه همش دنبال همچين احاديثي بودم، از همون روزها شروع كردم به خوندن روزانه سوره نبا. نتيجه اش رو هم كه مي بينين! اسمم به حاجي حميد تبديل شد! حداقل براي لحظاتي احساس آدم بودن كردم. نه اين كه آدم شده باشم، نه! فهميدم خدا هنوز من روآدم مي دونه. و هنوز مصداق آيات اول سوره بقره(... لا يومنون: اگه انذار بدي يا ندي، بالا بري پايين بياي، ايمان نمي آورن و آدم نمي شن) نشدم. شما هم امتحان كنيد. از همين امروز 40 آيه ريزميزه سوره نبا رو هر روز(بهتره در يه وقت مشخص، مثل بعد از نمازها يا بين نمازهاي ظهر و عصر، يا مغرب و عشا) بخونين. اين يه چيز تضمين شده است كه شما رو به مدينه و مكه مي بره. يه مسافرتون مي كنه مي بره به خود بهشت. روضه النبي خود بهشته. براي تجربه بهشت اين كار رو بكنين. نياز تمام صالحات( عملوا اْْْلصالحات) رو انجام بدين كه برين بهشت. بهشت به قيمت هر روز يه سوره جز سي امي! شروع كنين و اگه ادامه دادين و رفتين ما رو هم دعا كنين! (كه باز هم يه مسافر شيم) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 2:44 توسط یه مسافر |
|
|
قبلا یه شعر از امام راحل ( در دلم بود که آدم شوم اما نشدم) براتون نوشته بودم که درباره حج بود.این بار هم باز از امام می نویسم و این دفعه از شهریار تبریزی هم شعر می نویسم تا از شعر قشنگش بی نصیب نمونیم.
شرح پریشانی روح اله موسوی الخمینی(ره) درد خواهم دوا نمی خواهم..:ه:..غصه خواهم نوا نمی خواهم عاشقم عاشقم مریض توام..:ه:..زین مرض من شفا نمی خواهم من جفایت به جان خریدارم..:ه:..از تو ترک جفا نمی خواهم از تو جانا جفا وفا باشد..:ه:..پس دگر من وفا نمی خواهم تو صفای منی و مروه من..:ه:..مروه را با صفا نمی خواهم صوفی از وصل دوست بی خبر است..:ه:..صوفی بی صفا نمی خواهم تو دعای منی تو ذکر منی..:ه:..ذکر و فکر و دعا نمی خواهم هر طرف رو کنم تویی قبله..:ه:..قبله، قبله نما نمی خواهم هر که را بنگری فدایی توست..:ه:..من فدایم، فدا نمی خواهم همه آفاق روشن از رخ توست..:ه:..ظاهری جای پا نمی خواهم درگاه رحمت محمد حسین شهریار در ورود به مدینه طیبه سلام ای سرزمـین وحی و الهـام..:ه:..سلام ای شهر شـاهنشاه اسلام سلام ای پایتخت پادشاهی..:ه:..سـلام ای پایه عــرش الهی سلام ای کـان الماس فتوت ..:ه:..سلام ای کاخ سلطان نبوت سلام ای سر در کاخ خدائی ..:ه:..حــریم بـــارگــاه کــبــریــائی سلام ای مشرق مشکوة ایمان ..:ه:..سلام ای عـرشه قـندیل رحمان چه روحی خفته در آنیّت تو ..:ه:..مـلائـک مـحو روحـانیــت تـو خبر داری که با این شوق مدهوش ..:ه:..چـه جانـی را گـرفتستی در آغوش در این جا خفتـه آن آرام جانها..:ه:..که دارد از مـلائـک پـاسبـان ها چه روحی قدسی اینجا آرمیده ..:ه:..چه روحـانیــتی در وی دمـیــده تو گوئی غرفهها مهد فرشـته است ..:ه:..به هـر در آیـت غفـران نوشـته است در و پیکر همه آیات و الواح ..:ه:..شبستانها عبادتگاه ارواح چه شـهری جنت المأواست گوئی..:ه:..چه نخلی سدره و طوباست گوئی چه خاکی و چه اقــبالی خــداداد ..:ه:..که چندان بوسه بر جای نبی داد نـشان پای پیغمبر به خاکش..:ه:..ثریا سرمه ای از خاک پاکش مشام جان کن اینجا جلد و چالاک..:ه:..شــمیم خــلد پیـغـمبـر کـن ادراک به هر طاق از ملائک آشیانهاست ..:ه:..همـانـا غـرفههـای آسـمانهـاست افـق را یاد عهد وحی و تنزل..:ه:..هنوزش انعکاس بانک جبریل تــو گــوئــی در فـضــا آیـات قرآن ..:ه:..پراکنده است و چون پروانه پران به مرغان سپیدی مانند اوراق ..:ه:..که از قرآن برافشاند در آفــاق صــفا آکــنده ایـن آفــاق و انفس ..:ه:..نسیمش چون مسیحا در تنفس به چشمان چشمهها بینی درخشان..:ه:..سـرشك شـوق و خجلت پرتو افشان چه بخشــشها که بارد با خجلها..:ه:..چه آرامش که میبخشد به دلها به مــوجی بیکـران ایمان زند برق ..:ه:..به دریايی ز رحمت میشوی غرق بـیـان ما رسـای این صفت نیست ..:ه:..به قاموس بشر اینجا لغت نیست چه گــويي در مـقام بهت و حیرت ..:ه:..که هر دم میدرخشد برق غیرت در اینجا عقل محو و عشق مات است..:ه:..که ایــنجا ســرزمـین مـعــجـزات است بــه روی ایــن زمــیــنهــا راه رفــتـند ..:ه:..به جان عرشی به تن در خاک خفتند سلام ای مهد انـس و آشنايی ..:ه:..سلام ای آشــیـان روشــنـايي تو دیــدی رحـمة للعالمین را ..:ه:..شنیدی بانگ جبریل امین را نــگیــن خاتمیت قـطــب الاقـطاب..:ه:..به دورش حلقههای خیل اصحاب علی را دیدی و اسـباط و اوتاد ..:ه:..ابـاذر دیدی و سـلمان و مقداد چه ریحانهای روحانی که دیدی..:ه:..چه گوهرهای رحمانی که دیدی به حرف آی ای حریف سرگذشتی ..:ه:..چه رویاها که دیـدستی بـهـشتی حدیث از جان و جانان کن ببینم ..:ه:..سخن از روح و ریحـان کن ببینم تو را شــاید که با این لـعـل خاموش ..:ه:..سخن گويی از آن سرچشمه نوش ســخـن اینـجـا ورای حــد قــال است ..:ه:..که روی این سخن با اهل حال است سکوت عـشق را اینجا بیانی است ..:ه:..که پهنای فلک با وی دهانی است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 3:58 توسط یه مسافر |
|
|
چند شعر درباره سفر معنوی حج پیدا کردم که دوتاشو امروز بهتون تقدیم می کنم! منتظر بقیه هم باشید! ای قوم به حج رفته کجایید، کجایید مولوی ای قوم به حج رفته کجایید، کجایید.:":.معشوق همینجاست بیایید، بیایید معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار.:":.در بادیه سرگشته شما در چه هوایید گر صورت بی صورت معشوق ببینید.:":.هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن راه بدان خانه برفتید.:":.یکبار ازین خانه برین بام برآیید آن خانه لطیفست، نشانهاش بگفتید.:":.از خواجه آن خانه نشانی بنمایید یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت.:":.یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید با این همه آن رنج شما گنج شما باد.:":.افسوس که بر گنج شما پرده شمایید راه بگذاریم و قصد حضرت عالی کنیم سنائی غزنوی راه بگذاریم و قصد حضرت عالی کنیم.:":.خانه پردازیم و سوی خانه یزدان شویم طبل جانبازی فرو کوبیم در میدان دل.:":.بی زن و فرزند و بی خان و سرو سامان شویم همرهان حج کرده با ز آیند با طبل و علم .:":.ما به زیر خاک در، با خاک ره یکسان شویم همرهان با سرخ رویی چون به پیش ماه سیب .:":.ما به زیرخاک، چون در پیش مه کتّان شویم دوستان گویند حج کردیم و می آییم باز .:":.ما به هرساعت همی طعمه دگر کرمان شویم گر نباشد حج و عمره و رمی و قربان گو مباش! .:":.این شرف ما را نه بس کز تیغ او قربان شویم این سفر بستان عیاران راه ایزدست.:":.ما ز روی استقامت سرو آن بستان شویم حاجیان خاص مستان شراب دولتند.:":.ما به بوی جرعه ای مولای این مستان شویم نام و ننگ و لاف و اصل و فضل در باقی کنیم.:":.تا سزاوار قبول حضرت قرآن شویم بادیه بوته است ما چو زر مغشوش و مست .:":.چون بپالودیم از او خالص چو زرّ کان شویم بادیه میدان مردان است و ما نیز از نیاز.:":.خوی از این مردان بگیریم ، گوی این میدان شویم گرچه در ریگ روان عاجز شویم از بیدلی.:":.چون پدید آید جمال کعبه، جان افشان شویم یا به دست آریم سرّی یا برافشانیم سر .:":.یا به کام حاسران گردیم یا سلطان شویم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 2:5 توسط یه مسافر |
|
|
امروز جمعه، روز تاریخی هفده شهریور، روز شهداست. نمی خوام بهتون بگم که هفته بیست و پنجم ساله و 193 روز تا آخر سال مونده. نمی خوام تاریخ بگم و از مبارزات مردم و ظلم و ستم و سیاهی بگم. نمی خوام از میدان ژاله تهران در سال 57 بگم. اصلا بی خیال جمعه خونین! ایام جشنه این حرفا چیه اتوی قلبمون شکست! فقط همین قدر بگم که نباید به اسم جشن برای آقا که شنبه است شهدا در روزی که به نام مقدسشون نام گذاری شده فراموش بشن. ..در پیچ و خم های زندگی روزمره... . ما با آقا و میلادش مشکلی نداریم فقط می گیم ... ازخودمون چیزی نمی گیم. حرفهای آقامون امام سیدعلی خامنه ای رو براتون می نویسیم و یه شعر قشنگ که آرزوی هر منتظری تو این شعر هست. البته از نوع در رکاب آقاش. ... سلام بر آنان روزی که به ندای امام عزیز پاسخ گفتند، و روزی که خون مطهر خود را نثار کردند... امروز به فضل همین شهادتها و به برکت خون شهدا، ملت ما ملت سربلند و آبرومندی است. یاد شهدا باید در فضای جامعه زنده بماند. اگه یه روز فرشته ها .:.بگن چی میخوای از خدا لبامو باز میکنم .:.میگم به خواهش و دعا شهادت شهادت همه ی آرزومه.:.شهادت شهادت رویای نا تمومه یاد اون دلهای یه رنگ.:.یادش بخیر یادش بخیر یاد بر و بچه های جنگ.:.یادش بخیر یادش بخیر یاد اون اشک و شور و شین.:.یادش بخیر یادش بخیر یاد سربند یا حسین.:.یادش بخیر یادش بخیر یاد اون غصه ها و غم.:.یادش بخیر یادش بخیر یاد کرب و بلای پنج.:.یادش بخیر یادش بخیر یاد فکه منای عشق.:.یادش بخیر یادش بخیر دو کوهه کربلای عشق.:.یادش بخیر یادش بخیر... خدایا! کارهای ما رو بپذیر! یه بار دیگه هم دعا کنیم: خدایا این نیمه شهبان را روز بدون گناه قرار ده تا عید واقعی باشد! |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 0:49 توسط یه مسافر |
|
|
۱- قبل هر چیز از این که مدتیه روزانه پست جدید اضافه نمی شه معذرت می خوام ولی به هر حال اتفاقیه که می افتیه و کاری نمی شه کرد.
۲- نیمه شعبان خیلی نزدیکه و همه تون اونو حس کردین. ما شیعه ها می گیم عید روزیه که گتاه نباشه. همه حرف من اینه: بیاین یه شب و یه روز به حرمت آقا امام زمان که زنده، حاضر و ناظر هستن و ان شاءالله شفیع ما تو قیامت، به احترام ایشون و برای حفظ مقام و منزلت ایشون سعی کنیم گناه نکنیم. اگه بخوایم می تونیم شیطان رو شکست بدیم. باور کنید. خدا تو قرآنش که یه کلمه دروغ نداره گفته مکر شیطان خیلی ضعیفه.(ان کید الشیطان کان ضعیفا). بیاین دست به دست برای یه روز بدون گناه ۳- دعا کنین که اگه این جمعه آقا اومد شما و من آماده ظهور باشیم و خدای نکرده در صف مخالفان و دشمنان آقا قرار نگیریم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 4:48 توسط یه مسافر |
|
|
Termologyیا اصطلاح شناسی، دانشیه که احتمالا چیزایی دربارش شنیدین.اگرم نشنیدین مهم نیست، یه مسافر باید با این اصطلاح ها آشنا بشه اونم تو ایران و اول کار برای شروع. 1 - اَل۫حُرم: پوشیدن لباس احرام را می گویند و در مقابل این کلمه حلّ وجود دارد که به معنای خارج شدن از احرام است. 2 - احرام در شرع : وارد شدن در حرمت های مختلف و همچنین بر نیّت حج یا عمره اطلاق می شود و به معنای التزام و پای بندی به حرمت های مخصوص در سفر حجّ تمتّع یا عمره است. 3 - الاحصار: زمانی که رسیدن به مطلوب میّسر نشود حال به هر سببی از بیماری گرفته تا مرگ و مشکل مالی خاصی گوئیم احصار رخ داده است. عدم توانایی برای انجام افعال حج چه به سبب وجود دشمن و چه به سبب زندان و یا بیماری حالت احصار را ایجاد می کند. 4 - الاح۫لال: در مقابل کلمه احرام قرار می گیرد و به معنای فراغت از اعمال و مراسم حج است. 5 - إس۫تَلَم الحجر: یعنی رسیدن دست به حجرالاسود و یا بوسیدن آن. 6 - تحلّله: به معنای حلالیّت طلبیدن از دیگری است. 7 - التکّبیر: یعنی گفتن الله اکبر. 8 - التَّلبیَِه: تلبیه در حج یعنی گفتن: لبّیک اللّهم لبّیک لَبیک۫ لا شَریکَ لکَ لَبّیک۫ اِنّ ال۫حَمد والِنّعمة لَکَ وَ ال۫مُلک لا شَریکَ لَک۫. در حدیث آمده است که از آن جهت تلبیه این نام را به خود گرفته است که حضرت موسی(ع) در جواب خداوند فرمود: لبّیک. 9 - التمتّع: به معنای تلذّذ است و به دلیل تلذّذی که پس از خروج از احرام حاصل می شود و آنچه حرام بوده است حلال می شود به آن تمتّع گویند. حضرت محمد(ص) فرموده اند: برای متمتّع ثواب حج و عمره در ماه های حج به طور کامل است. 10 - الحجّ الاصغر: به حجّی گفته می شود که وقوف در عرفه ندارد و به آن حجّ عمره نیز گفته می شود. 11 - الحجّ الاکبر: حجّی است که قبل از وقوف به عرفه حاصل می شود و روز حج اکبر همان روز نحر(قربانی) است وگفته شده که روز عرفه است. گفته شده است که حجّ اکبر آن است که وقوف داشته باشد ولی حج اصغر وقوف ندارد که عمره باشد. 12 - الحَذف: در رمی کردن و ریگ زدن با هم استعمال می شود و به رمی سر انگشتان گفته میشود. 13 - الذّبع: به معنای شقّ و چاک دادن ومعنی دیگر آن قطع حلقوم(حیوان) و ذبح کامل آن است. 4 - الرّمل: هروله را گویند. به معنای به سرعت در راه رفتن با نزدیک قرار دادن دو قدم. 15 - الرّمی: انداختن، پرتاب کردن و رمی حجر آن است که با ریگهایی جمره را بزند. 16 - السّعی: به معنای راه رفتن سریع است. مبادرت به انجام کاری با نیّت و جدّیت راه رفتن با شتاب و سعی به معنای دویدن دویدن و راه رفتن می باشد اما در حج همان سعی بین صفا و مروه است. 17 - الطّواف: دور زدن به چیزی را گویند و در شرع، دور زدن خانهی کعبه مشرّفه است و همچنین دور زدن دور کعبه هفت مرتبه که ابتداء از حجرالاسود شروع میشود و خوب است که لمس و بوسیده شود.( در صورت امکان). 18 - طواف قُدوم: برای کسی که برای حجّ، احرام بسته است و برای هر کسی که داخل مسجدالحرام میشود طواف تحیّت مستحب است. 19 - طواف افاضه: و آن طوافی است که حاجی در روز قربان که از منی به مکه می آید انجام میدهد و به منی باز میگردد. و برای طواف انواع دیگری هست مثل طواف عمره و طواف حجّ و طواف فریضه و طواف نساء. 20 - العُمره: به معنای زیارت است و در شرع قصدِ کعبه مشرّفه برای انجام مناسک است. 21 - اِعتمر: زیارت بیت الله تعالی را بجا آورد المعتمره یعنی زائر و از این جهت عمره را عمره گویند چونکه زیارت بیت الله است. گفته میشود: اعتمر فهو مُعتمِر، یعنی زیارت و قصد کرد. 22 - القارن: به کسی گویند که بین حج و عمره فاصله نیندازد و اعمال عمره را داخل در اعمال حج نماید. 23 - القرآن: کسی که بین عمره و حجّ در یک احرام جمع کند و یا اینکه به نیت عمره محرم شود سپس قبل از طواف حج را داخل کند. یا اینکه با یک نیت احرام بین حج و عمره جمع کند. 24 - لیله الحصبه: بعد از ایام تشریق واقع میشود،و آن آخرین شب رمی جمره است، نَفر اخیر است( شب یازدهم) چونکه آخر ایام رمی جمره است. 25 - لیله النفر: روز نفر آن روزی است که مردم از منی کوچ میکنند پس نفر اول از منی همان روز دوم از ایام دهه میباشد و نفر دوم روز سوم است. 26 - النّذر: چیزی که انسان برخودش واجب میکند مثل دادن صدقه و یا معنای لغوی آن وعد است و معنی شرعی آن ملتزم شدن مکلَّف به انجام یا ترک کاری با قصد قربت میباشد. 27 - النّحر: فرود آوردن چاقو بر نحر شتر که بالاتر از سینهاش است. نزد حنیفه و شافعیه به معنی قطع رگهایی است که پائینتر از گردن نزد سینه میباشد و به نظر حنابله: آن است که یک به وهده بزند. وهده ما بین أصل گردن و سینه است( گودی بین سینه و گردن). نحر: ذبح هَدی یا قربانی کردن به طوری که مرسوم است. 28 - النّخع: یعنی تجاوز ازکشتن و ذبح کردن حیوان تا این که به نخاعش برسد و مراد قطع سر حیوان است قبل از این که بمیرد، و یا این که به معنای پوست کردن حیوان و سپس طعنه زدن( ضربه زدن) در نحر او برای این که خون قلب را خارج کند. قطع نخاع حیوان یعنی تجاوز کند تااین که به نخاع برسد. 29 - الهَدی: دامی که به حرم مکی هدیه میشود به مفرد( واحد) آن هدیه و هَدیه گویند. اما درشرع چهارپای است که به قصد تقرب الی الله تعالی به حرم هدیه میشود. هدی واجب نزد جعفریه( امامیه): آن است که مُحرم محظوری( ممنوعی) را به جا آورده باشد، مثل پوشیدن لباس و استعمال عطر و زناشوئی و تراشیدن سر، و کشتن شکار و غیر آن و یا نذر کرده باشد که در این حالات بر او هدی( قربانی) واجب میشود. 30 - الهَرولَه: رفتنِ بین راه رفتن و دویدن یا بالاتر از راه رفتن و به حد دویدن نرسیدن. و معنایش آن است کسی که طاعتی با سرعت برای من به جا آورد ثواب آن را با سرعت بیشتر به او میرسانم. 31 - الوُقوف: مصدر وَقَفَ است: وقف الحاجُّ بعرفات یعنی به وقتش رسید، و توقیف مردم برای حج بمعنای وقوفشان در مواقف است. 32 - یومُ التّرویه: روز هشتم از ماه ذی الحجّه است به این نام، نام گذاری شده است چون که در قدیم آب با خودشان بر میداشتند برای ایام( عرفه و منی) و در حدیث آمده: وقتی که روز ترویه شد جبرئیل به ابراهیم(ع) گفت:( از آب سیر شو) تَرَوّ من الماء لذا این روز بروز ترویه مشهور شد. 33 - یومُ الحصبه: شب حصبه بعد از ایام تشویق میباشد، روز حصبه قطعاً روز چهاردهم است نه روز نفر و تایید میکند این قول را حدیثی که روایت شده است از امام أبی الحسن(ع): که از حضرت از وظیفه کسی حجّ تمتع بجای آورد و قربانی ندارد سوال شد حضرت جواب داد که روزه بگیرد ایام منی را پس اگرفوت شود روز حصبه و دو روز بعد از آن را روزه بگیرد. 34 - یومُ عَرَفه: روز نهم از ماه ذی الحجّه میباشد. 35 - یَومُ القَرّ: فردای روز عید قربان است که همان روز یازدهم ذی الحجّه میباشد، به این اسم نام گذاری شده است برای این که مردم در منی مقیم میشوند. 36 - یوم النَّحر: روز دهم ذی الحجه میباشد. 37 - یومُ النفر: منظور از روز نفر اول و دوم و سوم ایام تشریق است، بمعنای این که حاجیها بعد از عید قربان کوچ میکنند حاجیها در روز سوم بعد از عید قربان از منی به سوی مکه کوچ میکنند. ( با نگاهی به کتاب قاموس حجّ، تألیف ولی الله ملکوتی و سید حسن طبیبی، ناشر: ابن یمین ) برگرفته از:http:/www.labbayk.com/estelahat.asp |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 6:1 توسط یه مسافر |
|
|
شما می تونین با من تو این وبلاگ همکاری کنین. مثلا با تبادل لینک و معرفی لینک های جالب. مطمئن باشید مطالبی که به ما بدین بدون تحریف در وبلاگ گذاشته می شود. آرزومند موفقیت همه جوونای ایرونی. یه مسافر: حمید درویشی شاهکلایی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 1:51 توسط یه مسافر |
|
|
نویسنده: نادر جعفري هفتخواني كلمه (Tourism) از كلمه لاتين (tornus) گرفته شده كه به معني تكليف زوار به حركت گرداگرد زيارتگاه ها است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 1:22 توسط یه مسافر |
|
|
اسم وبلاگ من یه مسافره و رشته ی تحصیلی من معارف اسلامی، فرهنگ و ارتباطات. باید به شما بگم که ارتباط جالبی بین موضوع وبلاگ من(یعنی سفر، جهانگردی، توریسم و ...) با رشته ی تحصیلی من وجود داره. رشته ای که خیلی ناشناخته است و امسال کد(دوره) چهارم دانشجویانش را در دانشگاه امام صادق تجربه خواهد کرد. از طرفی می دونین من وبلاگم رو در بین وبلاگهای اندیشه و مذهب بلاگفا ثبت کردم. چگونگی این ارتباط را از این جا تشریح کنم که ما تو امام صادق طبق خط مشی ای که آقامون سید علی خامنه ای برامون تبیین کرده قراره مرجع علمی بشیم برای غرب در زمینه علوم انسانی. طبیعتا تنها برگ برنده ما در مقابل غرب، اسلامه. متون اسلامی اعم از قران و احادیث که همه تون می دونین چه منبع غنی از علم هستند که باید استخراج شوند. کار بزرگیه ولی فکر می کنم می شود، می توانیم و باید بشود و بتوانیم. از این حرفای خیلی کلی به حرفای کلی بریم. ( از اهداف کلی دانشگاه به اهدف کلی رشته) یکی اهداف رشته مون اینه که علم جدید فرهنگ و ارتباطات را طبق حرفای اسلام بسازیم. یا حداقل ببینیم حرف خودمون در چنین حوزه گسترده ای چیه؟ تناقضی هست یا نیست؟ ما که اول راهیم(من تا بهمن ماه دانشجوی ترم سوم هستم از حداقل 12 ترم تحصیلی) فهمیدیم که اسلام فرهنگی ارتباطاتی ترین دین ممکن است. از حرفای کلی به حرفای کمتر کلی بریم تا این مثال رو براتون بزنیم: جهانگردی یکی از موضوعات رشته ماست: یک ارتباط میان فرهنگی. توریسم ذاتا یک امر دینی و مذهبی است. نه تنها از نظر لغوی که به معنای «تكليف زوار به حركت گرداگرد زيارتگاه» است[1]؛ بلکه از هر بعد که نگاه کنید مسافرت رو یه امر دینی می بینین. ازنظر تاریخی انگیزه اکثر مسافرتها در گذشته مذهبی بوده است.(شرمنده ام که منبع این جمله ام یادم نیست!ولی در همین مقاله که در پاورقی شماره ارجاع دادم تاریخچه ای از توریسم آمده و به طور جزیی و علمی روح کلی حرفای من تایید شده است.) برای اثبات دینی بودن مسافرت همین بس که همه ادیان به آن توصیه کرده اند. بیت المقدس همیشه زیارتگاه ادیان بوده است و درمیان اقوام ابتدایی و یونان باستان هم همینطور.[2] خدا در موارد متعددی به پیامبر امر کرده که به مردم امر کن که مسافرت کنند تا( از نتایجش بهره مند شوند). حج که یکی از اصلی ترین موضوعات وبلاگ منه، نمونه بارز این پیوستگیه. حرفا داره زیاد می شه. نمی خواستم یه بحث علمی و استدلالی باشه و واقعا به تبیین ارتباط فرهنگ و ارتباطات و مسافرت و اسلام بپردازم( و من هم کمتر از اونم که بخوام به چنین بحثهایی بپردازم)، فقط خواستم جهت اطلاع بدونین اینا چیزای بی ربطی نیستن.احتمالا برای راحتی شما مقاله آقای جعفری و براتون می ذارم تو وبلاگ. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 1:21 توسط یه مسافر |
|
|
در دلم بود که آدم شوم اما نشدم
بی خبر از همه عالم شوم امّا نشدم بود در پیرخرابات نهم روی نیاز تا به این طایفه محرم شوم اما نشدم هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم تا به اسماء معلّم شوم اما نشدم از کف دوست بنوشم همه شب باده ی عشق رسته از کوثر و زمزم شوم اما نشدم فارغ از خویشتن و واله رخسار حبیب همچنان روح مجسّم شدم اما نشدم سر و پا گوش شوم پای به سر هوش شوم کز دَمِ گرم تو مُلهَم شوم اما نشدم از صفا راه بیابم به سوی دار فنا در وفا، یار مُسلّم شوم اما نشدم خواستم برکنم از کعبهی دل، هرچه بُت است تا بَرِ دوست مکرّم شوم اما نشدم آرزوها همه در گور شد ای نفس خبیث در دلم بود که آدم شوم اما نشدم |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 3:11 توسط یه مسافر |
|
|
باز هم جمعه...بازهم قصه ی انتظار...بازهم... کاش این جمعه همان جمعه ی موعود می بود. کاش این جمعه همان جمعه ی موعود باشد. کاش نوای «اناالمهدی» ات در تمام دنیا طنین انداز شود. ای زیباترین بهانه ی امید من...دنیا جولانگاه ظالمان شده...تو را قسم به اشکهای مادرانی که نوجوانانشان پیش چشمانشان غرق به خون پرپر شدند بیا... ای یوسف غائب من غیبتت طولانی شد... دلهامان هر لحظه در رویای زمان پس از ظهورت پر می کشد... می شود آیا آن دوران نورانی ظهورت را ببینیم؟ آقای خوبی ها تو را قسم به اشکهای عاشقانه ی شیعیانت بیا.... ای گل فاطمه(س).......به فریادمان رس....دریاب ما را......بیا بــا هــــــمه لــــــحن خوش آواييم در به در کوــــــچه تنهاييم شادروان محمدرضا آغاسی |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 3:3 توسط یه مسافر |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 2:32 توسط یه مسافر |
|
|
خداوندا! محققا آمرزش تو امیدوارکننده تر است از عمل من و رحمت تو فراگیرتر و بزرگتر از گناه من. خداوندا! اگر گناهم نزد تو بزرگ است، عفو وبخشش تو از گناه من بزرگتر است. خداوندا! اگر من شایسته آن نیستم که به رحمتت نائل شوم پس رحمت تو شایسته آن است که به من رسیده ومرا فرا گیرد؛ زیرا رحمت تو همه موجودات را در برگرفته است، به رحمت خویش ای مهربان ترینمهربانان. منزه است خدایی که بر مخلوقات ملک وجودش تعدی نمی کند، منزه است خدایی که مجازات نمی کند ساکنان زمین را به عذابهای گونه گون. منزه است خدای رئوف و مهربان. خداوندا! درقلب من نور و بصیرت و درک و دانش قرار ده، همانا تو بر همه چیز توانایی. |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم شهریور 1385ساعت 1:31 توسط یه مسافر |
|
|
صبح شنبه10تیر: امتحانات دانشگاه تمام شده بود و اومده بودم خونه. با آقای بهاور تماس گرفتم.اولین بار بود که صداشو می شنیدم. سورپریزم کرد! گفت: اولین جلسه توجیهی 2:30 بعد از ظهر سازمان مرکزی دانشگاه مازندران، بابلسر! درضمن، 15 هزار تومان عوارض خروج از کشور، برگه زرد رنگ واکسیناسیون مننژیت و دو قطعه عکس یادت نره! برا واکسن وقت نبود ولی 2 تای دیگه رو آماده کردم و رفتم بابلسر. دیدمش با کاپشن احمدی نژادی داره کارای بچه ها درست می کنه و مدارکشون رو جمع می کنه. یه نامه دوستانه هم به همه شون می ده که چند تا نکته مهم داره بعلاوه برگه پیشنهاد هم اتاقی. خیلی مهربون صحبت می کنه. اون روز با دو سه تا از بچه ها رفیق شدم. یکی از اونا محمد پوررستمی بود. بچه ی رامسر. مکانیک دانشگاه گیلان. و علاقه مند به تحصیل در دانشگاه امام صادق که بنا به دلائلی که تو گزینش دانشگاه ما شرکت نکرد! یکی دیگه از بچه ها آقای اکباتانی که در سفر عمره زبان "وَزِیتی" را اختراع کرد و هیات عزادران وزیتی راه انداخت که یک شب تو مدینه و هرشب تو مکه اجرای مراسم داشتند! حاج آقا یزدانی روحانی شوخ طبع کاروان در این جلسه چند نکته مهم رو گفتند و کلی خاطرات خنده دار مورد دار(!) ولی تاسف انگیز گفتند و تاکید کردند که حتما مرجع تقلید خود را انتخاب کنید. پایان جلسه زمان جلسه بعدی 29 تیر اعلام شده بود که من به آقای بهاور گفتم که نمی تونم که بیام. آخه قرار بود به اردوی جهاد علمی فرهنگی دشت آزادگان برم و بعدش هم طرح موعود آسمانی(مهدویت، سطح یک: مهدویت و تمدن جهانی اسلام، مرکز دانشجویی مطالعات راهبردی مهدویت دانشگاه امام صادق) شروع می شد و هجده مرداد تمام می شد. یعنی دو روز قبل از پرواز! به هر حال حاج آقا لطف کردند، گفتند اشکال نداره ولی یکی رو بفرست کاراتو پیگیر باشه! پیش خودم گفتم چه آدم خوبی! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 15:5 توسط یه مسافر |
|
|
سلام
فردا سالروز تولد آقا سید حسن نصرالله است(۳۱ آگوست ) تبریک می گویم و ان شاء الله عمری طولانی و پربرکت داشته باشند. اندکی از زندگینامه این سید عزیز: سید حسن نصر الله در 31 آگوست 1960 میلادی در منطقه " البازوریه"(در ده کیلومتری شهر صور) متولد می شود. پدرش"عبدالکریم" مغازه سبزی و میوه فروشی داشته که سید نیز کمک کار باب خویش بوده. علت بازگشتش درگیریهای بین امل و حزب الله بوده.(یکی از اصلی ترین عوامل عقب افتادگی مسلمانا ن همین تفرقه های درونی است) این مطلب بدون کم وکاست و تغییر از وبلاگ یهود(صهیونیزم): عدوالله گرفته شده است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 14:44 توسط یه مسافر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 14:20 توسط یه مسافر |
|
|
یکی از روزهای سرد آخر زمستان بود. تو محوطه بلوک اداری دانشگاه با بچه ها داشتیم می رفتیم به سمت کلاس. نزدیک اداره کل فرهنگی که رسیدیم، یکی از بچه ها گفت اینجا برای عمره دانشجویی ثبت نام می کنند. بچه ها خواستند اسمشان را بنویسند. امید چندانی نداشتند. من هم بعد از همه آنها آن روز اسمم رانوشتم. احتمال این که اسم من از تو قرعه کشی درآد، پیش خودم زیاد بود.( دل خیلی پاکی دارم! و یه خرده به قول بچه ها تو قرعه کشی ها: خوش شانس!) چند روز بعد، بعد از نماز و ناهار، دیدم بچه ها می گن: حاج آقا! التماس دعا! حج رفتی یاد ما هم باش! اصلا نمی گرفتم چی می گن! این دیگه چه جور شوخی بود که خیلی از بچه ها همه با هم شروع کرده بودن؟ بالاخره متوجه شدم، نتایج قرعه کشی عمره دانشجویی را اعلام کرده اند. اسم یکی از بچه ها که با هم اسم نوشته بودیم دراومده بود.(محسن خاکپور که نه فقط بلکه نماینده کد و بچه تهران هم بود.) ولی هنوز مطمئن نبودم که من هم اسمم در اومده یا نه! همون روز بود که تو دروازه گربه[1] اسم خودم رو تو لیست اصلی دیدم! قبلا هر سال برای عمره دانش آموزی با 420 هزار تومان از من دعوت می شد که به عمره برم ولی خانواده مخالفت می کرد. آخه نه پدر، مادر، حتی پدربزرگ و مادر بزرگم هم به حج نرفته بودند! این بار نیز فکرش را نمی کردم که قبول کنند. الان هم که از عمره برگشته ام باور نمی کنم که قبول کردند و اصلا به مصلحت بوده باشد! ولی در اولین تماس مادرم گفت: بنویس! خدا پولش رامی رساند! و امروز می فهمم که "خدا پولش را می رساند" یعنی چه! به اداره فرهنگی رفتم و دفترچه ای که روش نوشته بود: راهنمای عمره دانشجویی 1385را از آقای دهقانی گرفتم. از آن روز با آقای دهقانی رفیق شدم. رابط عمره دانشجویی تو دانشگاه ما بود. تو همه مراحل ثبت نام کمکم کرد. قبل صحبت با مادرم به همه می گفتم که به مصلحت نیست و... احتمالا نمی روم ولی کسی باور نمی کرد! بعدش هم تا وقتی که خود کعبه رو با چشمام ندیدم باور نکردم. از اون روز هرکی می فهمید قراره برم خیلی به من تاکید می کرد که با مطالعه برو و معرفت لازم رو کسب کن. [1] - دروازه بسیج یا دروازه گربه، دروازه ای است که بلوکهای اداری را به بلوکهای خوابگاهی متصل می کند. یک نسخه از همه اطلاعیه ها و آگهی ها در این دروازه و تابلو اعلاناتهای آن موجود می باشد. به همین جهت یک جور خبرگزاری و مرکز اطلاع رسانی غیررسمی دانشگاه امام صادق محسوب می شود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 13:50 توسط یه مسافر |
|
|
امروز علاوه براینکه روز تولد منه(!)، دو روزدیگه هم هست: روز ناپدید شدن امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان در کشور لیبی در 28 سال پیش (1357شمسی) است. طبق معمول روال وبلاگ سخنی از آقامون سید علی خامنه ای:"یقینا محروم شدن صحنه ی لبنان از حضور چنین عنصر ممتاز و ارزشمندی یک خسارت بزرگ بوده و هست، که متاسفانه عکس العمل مناسب خود را از سوی مدعیان طرفداری از حقوق بشر دریافت نکرده، و امیدواریم بی خبری ها در این قضیه با هم صاحبان همت و مسئولیت پایان یابد." دومین شخصیت مهم امروز را شاید خیلی هاتون نشناسین:فقیه مجاهد، مرجع تقلید شیعیان، حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ اسماعیل مازندرانی. نه شهریور 1380 روز رحلت این عالم جلیل القدر از دنیاست. فرصت برای بررسی شخصیت علمی، مذهبی و اجتماعی وی که 67 سال پیش از آن در یکی از روستاهای لفور شیرگاه(شهرستان سوادکوه، استان مازندران)به دنیا آمد؛ نیست. ولی همین قدر بگویم که او اولین مجتهدی بود که به خاطر حمایت از امام در همان سالهای اولیه نهضت دستگیر و زندانی شد. آقاهم درباره ایشون گفته:"این عالم جلیل القدر از جمله ذخائر حوزه علمیه و از حامیان و مدافعان صادق و صمیمی انقلاب چه در دوره ی اختناق و پس از ان محسوب می شدند." |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 13:38 توسط یه مسافر |
|
|
خداوندا! از تو درخواست می کنم به «اسم» نهان و پنهان و پاک و پاکیزه و مبارکت و از تو می خواهم به اسم بزرگت و حاکمیت ازلی ات. ای بخشنده ی عطاها و ای آزادکننده ی اسیران و ای نجات دهنده ی گردنها[ی مردم] از آتش دوزخ، از تو می خواهم که رحمت فرستی بر محمد و آل محمد و مرا از آتش جهنم برهانی و مرا از دنیا در حال سلامت جسم وایمان بیرون بری و با امنیت کامل به بهشت وارد سازی و سرآغاز دعایم را رستگاری و نیمه آن را موفقیت و پیروزی و پایان آن را درستکاری قرار دهی.همانا تویی داننده ی نهانها. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 13:33 توسط یه مسافر |
|
|
یک دختر اسرائیلی اسلام آورد و از مدرسه اش اخراج شد.
روزنامه صهيونيستي «معاريو» فاش كرد كه يك دختر دانش آموز اسراييلي به دين اسلام گرويده است و به همين دليل از مدرسه اخراج شده است. به گزارش خبرگزاري مهر، روزنامه القدس العربي به نقل از اين روزنامه اسراييلي نوشت: اين دختر 15 ساله اسراييلي به دنبال ايمان آوردن به دين اسلام از دستورات مسؤولان مدرسه سرپيچي كرد و به پوشش اسلامي روي آورد. پدر اين دانش آموز اسراييلي ، يك مسيحي است ولي مادرش يهودي است و پدرش او را به دين يهود تربيت كرد و او را از سن خردسالي در مدارس مخصوص وابسته به آژانس يهود كه شيوه هاي افراطي اصول صهيونيستي و يهودي را به دانش آموزان اسراييلي آموزش مي دهند، نام نويسي كرد. اين دانش آموز در مدرسه اي به نام مدرسه جوانان صهيونيست در قدس غربي مشهور است، درس مي خواند، چند روز پيش در حالي كه پوشش اسلامي بر تن داشت، معلمان و دانش آموز را شوكه كرد. مدير اين مدرسه، دانش آموز تازه مسلمان را به دفتر خود فرا خواند تا وي را براي خروج از اسلام و بازگشت مجدد به دين يهود متقاعد كند كه موفق به اين كار نشد. اين دانش آموز اسراييلي مسلمان شده در پاسخ به درخواست مدير مدرسه خود تأكيد كرد كه دين اسلام را دوست دارد و هرگز در تصميم خود تجديد نظر نخواهد كرد. به دنبال پاسخ صريح و قاطع اين دختر تازه مسلمان، مدير مدرسه با خشم و عصبانيت خطاب به وي گفت كه بين گزينه ماندن در مدرسه و ماندن در دين اسلام يكي را بايد انتخاب كند كه به دليل اصرار دختر تازه مسلمان، وي را از مدرسه صهيونيستي اخراج كردند. اين دختر دانش آموز به روزنامه معاريو گفت كه دين اسالم را از كوچكي و زماني كه در قزاقستان زندگي مي كرده، دوست داشته است. ادامه... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 1:14 توسط یه مسافر |
|
|
امروز روز مبارزه با تروریسم است. آقامون سید علی خامنه ای گفته: آمریکا و صهیونیزم، خود پرچمدار نقض حقوق بشر و تروریست پروری هستند. امروز روز انفجار دفتر نخست وزیری توسط منافقین کوردل و شهادت مظلومانه رئیس جمهورشهید محمد علی رجایی( که می گن خیلی شبیه احمدی نژاد بود!) و نخست وزیر حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمدجواد باهنر در سال 1360 است. یادشان گرامی و راهشان پررهرو. درضمن سالروز شهادت دکتر باهنر را به فرزند گرانقدرشان دکتر ناصر باهنر(استاد عزیز ما و رئیس دانشکده فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق) تبریک عرض می کنم چرا که نصیب همه نمی شود. ضمن خاطر نشانی این نکته که 202 روز تا پایان سال مونده، میلاد امام چهارم ما شیعیان، حضرت امام سجاد زین العابدین را به همه تبریک می گویم. سخنی از آن امام را با هم می خوانیم: "با قرآن باش؛ زیرا خداوند بهشت را آفرید... و درجات آن را به اندازه آیات قرآن داد، پس هر که قرآن بخواند، قرآن بخواند، قرآن به او گوید:بخوان و بالا برو..."(البحار8/133) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 0:44 توسط یه مسافر |
|
|
خداوندا! رحمت فرست بر محمد و خاندان محمد، پروردگارا! من را از سوی خود هدایت فرما و افاضه کن بر من از فضل و احسان خود و بر من بگستران رحمت خویش را و بر من نازل فرما از نعمتها و برکاتت. منزهی تو و معبودی جز تو نیست. خداوندا! همه گناهان مرا ببخشش.محققا جز تو کسی بخشنده گناهان نیست. خداوندا! از تو می خواهم هر خیری را که علم تو به آن احاطه دارد و پناه می برم از هر شری که علم تو به آن احاطه دارد. خداوندا! در همه کارها از تو عافیت می طلبم و پناه می برم به تو از خواری دنیا و از عذاب آخرت و پناه می برم به ذات بزرگوارت و به عزتت که عزتی بالاتر از آن نیست و به قدرتت که چیزی نمی تواند مانع ار اعمال آن شود، ازشر دنیا و آخرت، و هیچ نیرویی نیست مگر به دست خداوند بلند مرتبه و با عظمت. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 0:18 توسط یه مسافر |
|
|
در سال پیامبر اعظم هستیم. ایشان فرموده اند:" ناتوان ترین مردم کسانی هستند که از دعا و نیایش عاجز هستند."(عده الداعی:24) مولا علی علیه السلام نیز فرموده:" محبوبترین کارها نزد خدا دعا و نیایش است."(همان منبع قبلی) دعا و نیایش روح را تهذیب، نفس را تزکیه، اندیشه را تصفیه و تردید و شک را از دل ها می زداید و راه رشد و کمال را به رهروان این طریق می نمایاند.(مقدمه ادعیه طواف) صبح هنگامی که در مسجد الحرام پشت مقام ابراهیم بودم، پیرمرد بازنشسته ای که قبلا فرمانده پادگان بود، بیکاری مرا دید، کتاب دعایش(ادعیه طواف) را به من داد و گفت:" ترجمه فارسی اش را بخوان، برای ما که عربی بلد نیستیم همین ترجمه فارسی اش هم غنیمتی است." من که فکر می کردم عربی را می فهمم ابتدا فقط عربی اش را خواندم. لغت سختی نداشت که معنایش را ندانم. ولی وقتی به ترجمه اش نگاه کردم؛ مسحور ترجمه ی زیبایش شدم. همانجا تصمیم گرفتم ترجمه فارسی دعاهای طوف را در وبلاگم بنویسم. الوعده وفا. اکنون بیائید با هم دعا بخوانیم: ترجمه فارسی دعای دور(شوط) اول طواف: نیست معبودی جز خداوند یکتا و بی همتا و ما تسلیم اوییم. نیست معبودی جز خداوند و ما نمی پرستیم مگر او را. دین ما خالص برای اوست؛ هر چند مشرکان را خوش نیاید. نیست معبودی جز خدا، پروردگار ما و پروردگار پدران پیشین ماست، نیست معبودی جز خداوندی که یکتای، یکتای یکتاست. خداوندی که به وعده خود وفا کرد و بنده خویش را یاری رساند و لشگریان خود را عزیز گردانید و سپاه دشمنان خود را به تنهایی شکست داد، ملک هستی او راست و ستایش مخصوص اوست، زنده می کند و می میراند، می میراند و زنده می کند، و زنده ای است که نمی میرد. هر خوبی به دست اوست و او بر هر چیز قادر است و توانا. خداوندا! رحمت فرست بر محمد و خاندان او. پروردگارا! در دنیا و آخرت به ما خیر و نیکی عطا فرما و ما را از عذاب آتش دوزخ نگاه دار و رحمت خداوند بر سرور ما محمد و خاندان پاکش باد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 3:26 توسط یه مسافر |
|
|
امروز صد و شصت و دومین روز سال 1385 است. 203 روز تا پایان سال باقی مونده. دیروز روز حسین بود و امروز روز برادرش عباس. ولادت باسعادتش فرخنده. امام صادق در باره عباس گفته اند: "خداوند عباس را رحمت کناد. او ایثار کرد و آزمون خود را داد. جان خود را فدای برادر کرد. تا جایی که دو دستش قطع شد و خداوند عز و جل به جای آن دو، دو بال به او داد که با آن دو در بهشت به همراه فرشتگان پرواز می کند... بی گمان برای عباس نزد خداوند تبارک وتعالی، جایگاهی است که به روز رستاخیز همه ی شهدا بدان رشک برند."(امالی الصدوق 414) کمی به جایگاه عباس فکر کنین. شهدا به آن رشک می برند... حرف های آقامون سید علی خامنه ای را هم بخونین که درباره جانبازهای عزیز چی گفتن: " عزیزان جانباز بدانند که مبارزه آنها ادامه دارد. جانبازان ما در تمام دوران جانبازی در حال مجاهدت اند. این فضیلت، مخصوص آنها و کسان و همسران و خانواده هایشان است." جمعه سه سال آیت الله سید محمد باقر حکیم، رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق به همراه جمع زیادی از نماز گراران جمعه نجف در حرم مطهر امیرالمومنین به شهادت رسید و ملت مظلوم عراق را تنها گذاشت. یادش گرامی. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 3:7 توسط یه مسافر |
|
|
وقتی رفتم شک نکردم. وقت برای شک کردن زیاد هست. سفر، سفر یقین بود. یقین داشتم که خداوند مرا برگزیده است به مهمانی اش. یقین داشتم که "لبیک" اول، از جانب حضرت حق "جل و علا" به سوی من آمده است. با یقین دعوتش را لبیک گفتم؛ تا باز او پاسخم گوید. مطمئن بودم پاسخش را می شنوم. مطمئن بودم. من زائر سوزی بودم از آتشی که پس از رحلت رسول اعظم بر مدینه باقی مانده است و می ماند تا قیام قائم و شاید تا قیام قیامت. من زائر مکه بودم. خداوند سنگی را از بهشت در زمین گذاشته بود تا مونس دل تنگیهایمان باشد و اطمینان قلبمان. من یه مسافر بودم. مناسک عمره را حضرت خداوندی، معماری کرده است و قواعد بیت عتیق را ابراهیم و اسماعیل بندگان مسلمان خدا، بالا برده اند. رفتم پشت مقام ابراهیم و در حجر اسماعیل. رفتم مدینه، میان منبر پیامبر اعظم و محرابش که باغی از باغهای بهشت است(نه باغی شبیه بهشت بلکه خود بهشت). رفتم زیارت حرم نبوی و بقیع و ... تاریخ اسلام و توحید را همه یکجا داشتم: مسجد ذوقبلتین و قبا و سبعه و غمامه و ... روز بعثت اوج جبل النور: غار حرا رفتم و ... و مناره های مسجدالحرام را از آن بالا دیدم. آنجا رفیع ترین و آسمانی ترین نقطه ی زمین خاکی بود. لاهوتی مکان ناسوت. من آنجا بودم. خدایا شکرت که پدر و مادری به من دادی که توانستم به آنجا بروم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 2:54 توسط یه مسافر |
|
|
پوشش سفید احرام را آماده کرده بودم. به خودم می گفتم:" یعنی راستی راستی داری می ری؟!" لبخند می زدم. قطره های اشک بود که در چشمانم به لرزه در آمده بودند. مدام تلفن و التماس دعا: وقتی رفتی بقیع، یا زیر ناودان طلا، حجر اسماعیل، مقام ابراهیم، یا اولین بار که کعبه را دیدی... حوله سفید رو که می پوشی... باید می رفتم و رفتم. خوشا به سعادتم! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 2:25 توسط یه مسافر |
|
|
برنامه ها و فعالیتهای فرهنگی زیادی در دانشگاه تجربه شده است. اما شک نکنید که سفر عمره دانشجویی، به تنهایی چیز دیگری است. طعمی دارد تکرار ناشدنی. برنامه ای که خداوند، خود برای انسانها طراحی کرده است: چند روزی در مهمانی او و در مهمانسرای او. و دانشجویان، نمایندگان فرهیخته و سفیران جوان ایران اسلامی؛ جوانانی پرشور که در پرتو دوست، دورادور خانه اش طواف می کنند؛ خاطره ای ماندگار، شیرین و تکرار ناشدنی. جماعتی هم سنخ و هم گروه که زبان هم را می فهمند. و همه سراپا گوش در فضائی که هنوز آوای بال جبرئیل در آن طنین دارد... فرود هواپیما در جده. با اضطرابی که فرو خورده می شود. گپ و گفت با همسفرانی هم زبان. همه دانشجو، فرهیخته و تشنه حقیقت. مسیر اتوبوس تا مدینه. آب خنک و پذیرایی در ساسکو: استراحتگاهی بین راه. مدینه چگونه شهری است؟ مناره های بلند وسفید در کنار گنبد سبز. دل شوره. نمازهای با شکوه. غربت و مظلومیت در بقیع. تنها و محزون در میان دوستان. روزها و روزها آنگاه اطمینان. مسجد شجره. و خدایی که در نزدیکی توست. بین تو قلبت. و می بینی که با قلبت چه می کند. و با قلب دوستان هم سفرت. و با فضای دانشگاهت. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 2:4 توسط یه مسافر |
|
|
دو هفته نبودم، رفته بودم به مهمانی بزرگ خدا: سفر عمره دانشجویی. نپرسید که دعا کردی؛ چون به نیابت از همه تون حتی هم عمره رجبیه ( افضل العمره)، و هم عمره شعبانیه به جا آوردم. دیگه چی کار می شه کرد؟ خدا خیلی ما رو دوست داره! دعا کنین بازم برم! خیلی احساس نیاز به رفتنم این دفعه بیشتره! مطمئن باشین نه فقط دعاتون می کنم بلکه عوضتون طوافی، عمره ای ... هم به جا می آرم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 1:52 توسط یه مسافر |
|
|
صفحه نخست وبلاگ یه مسافر پست الکترونیک یه مسافر آرشیو یه مسافر |
| درباره وبلاگ یه مسافر |
|
وبلاگ یه مسافر به قلم یکی از سوتی های گزینش دانشگاه امام صادق، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته معارف اسلامی فرهنگ و ارتباطات کد 84، بچه جنوب شمال:شهرستان سوادکوه، شهر شیرگاه: حمید درویشی شاهکلائی؛ درباره مسافرتهای مذهبی بویژه از نوع دانشجویی که هم صفای بیشتری دارد و هم "باید" رفت. با تکیه بیشتر به عمره دانشجویی؛ آماده تبادل لینک با وبلاگهای مذهبی و ارزشی. در ضمن كامنتهايي مثل وبلاگ قشنگيه ندين!منتظر انتقادها و نظرات سازنده نقادانه شما هستیم.
|
| پیوندهای روزانه یه مسافر |
|
× نقد آئین وهابیت × عمره دانشجویی: نگین مسافرتهای دانشجویی × لیست کالاهای اسرائیلی که می شه تحریم بشه! راز سفر عمره دانشجویی من یا چگونه در کمتر از یک سال حاجی شویم؟ عكس هاي سفر عمره دانشجويي ما اصطلاح شناسی سفر زیارت خانه خدا مسافرت: پدیده ای دینی؟ سفر معنوی حج در نگاه بزرگان هر وبلاگری بخونه آرشیو پیوندهای روزانه یه مسافر برای عضویت در خبرنامه و آگاهی از آخرین و مهم ترین اخبار و تغییرات وبلاگ و درتماس بودن با من در مستطیل اول نام خود و درمستطیل دوم ایمیل خود را وارد کنید. سپس دکمه ارسال به خبرنامه رابزنید. باتشکر |
| نوشته های پیشین یه مسافر |
|
خرداد 1387 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
| آرشیو موضوعی یه مسافر |
|
وهابیت سفرنامه اینترنتی عمره، حج و زیارت بیت الله الحرام مرگ بر صهيونيسم متفرقه: مناسبتها، اعیاد و ... پیامبر اعظم سفر و مسافرت |
|
RSS
|